دره [اسم] [فارسی] گشادگى ميان كوهها بخصوص در آنجائى كه رود روان مىگردد و وادى و گشادگى ميان تپهها. و شكنبۀ حيوانات نشخوارى مانند گوسپند. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
[اسم] [فارسی] گشادگى ميان كوهها كه مخصوص است بروان گشتن رود. و شكنبۀ گوسپند و ديگر حيوانات نشخوارى. و نام ولايتى در بدخشان كه انار خوب دارد و مردمانش در خوب صورتى مشهورند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1493) 
(اسم) گشادگى ميان دو كوه بخصوص در آن جايى كه رود روان مىگردد. وادى. بستر رود. مسيل. مقابل ماهور. تنگ. ¦¦راهى كه در كوه باشد. راه باريك ميان دو كوه. ¦¦جزء دوم بعضى اعلام امكنه چون: جهنمدره. خرمدره و.... ¦¦شكنبۀ گوسفند و غيره. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج1 , ص1279) 
تنگنا بود ميان دو كوه. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص31) 
درّه بالفتح و راى مشدد مخفف دره كوه است و مشهور است من كفتهام زنكار فشاندند يكسره بر درشت و كه پشته و دره كهسار چو دستان سپيد مو بسترد ز سر مو باستره و ديكر بمعنى شكمبه و شكم ناصر خسرو كفته كرك از رمه خوران و رمه در كياچران هريك بحرص خويش همى پر كند دره حكيم كسائى كويد دره من شد است در نعمت چون ز نخدان خصم پر غذره و در لغت آكنج مثال ديكر كذشت و صاحب جهانكيرى كفته درّه با اول مضموم پوست چند باشد كه بهم دوزند و كناه كار را بدان زنند تا تنبيه شود و نيز كفته كه آن را بر دهل و نقاره زنند و بدان آنها را بنوازند و اين معنى موافق است با دوال على اى حال روخى سمرقندى كفته همى زدند مرا غرچكان سنكين دل چو دره بر دهل عيد و پتك بر سندان و رشيدى در فرهنك خود از دره مضموم ذكرى نكرده ولى در برهان ابن خلف اقتفا بجهانكيرى نموده معلوم شد كه عربى است و مشدد و بكسر اول آمده است و دره بام از توابع شهر جام است و مسكن ايلات هزاره است و اللّه اعلم 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص374) 